تبليغاتX
fazemanic
سر کلاس بودیم البته بهتره بگم ته کلاس بودیم ، به یاد جلف بازی ها و پچل کاری های بر و بچز و بر حسب الامر استعداد ناگهان قلمبه شده ام که داشه از چش و گوشم بیرون می تراوید و فواره می زد طرحی که تاکنون به ذهن بنی بشر دیگر نرسیده بود بر صفحه راندم ، البته به دلیل حضور در مدرسه و محرومیت ها مجبور شدم از دفتر دبیرستان و به بهانه ی ارایه ی پروژه ی عظیم و جهانی در باب آب کوب هفت بُعدی یک عدد برگه ی A4 ناقابل به مبلغ ۷۰۰۰ لیره ی غولاباد معادل با ۱ دینار فرمانیه (غولاباد نو) بستانم ، و چون مالی این چنین در بساط نداشتم مجبور به استفاده از صندوق ذخایر ارزی و کیسه ی خلیفه های کلاس شدم ، خلاصه با مشقت برگه ی مذکور به دست آمد و احداث پروژه در دستور کار قرار گرفت . به علت محدودیت ها از تصویر بسیاری از حوادث ناگوار مانند بینی پرتاب شده ای که باعث جراحت یکی از هموطنانمان شد و لیوان های مسروقه از دفتر معلمین که شکست و یا صحنه ی وحشیانه ی حمله ی نجبا به یکی از معلمین که کتبی را لغو کرده بود و... معذوریم.

+ نوشته شده توسط DNA در یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 10:5 |