اميدوارم حالا با انرژي تر از گذشته! درس بخونين.
اميدوارم حالا با انرژي تر از گذشته! درس بخونين.
در جریانات امتحانات یه اتفاقاتی افتاده بود که چون خیلی جا لب انگیزناکه ومحرمانه هست یواشکی براتون مگم. )
برای اینکه مادری از محله ی آنطرف!!، بخواهد سر صحبت را با دختری از همین طرف بازکند ، سنجیدن نکات زیر لازم است:
1- تعیین فضای شاهدی مناسب.
2- مشخص کردن پیشامد مورد بررسی (انشاالله بعد از اخذ مدرک دیپلم(دیدی اف.بی.آِی جون اقه دنبال یه نفر مگشتی که ...اینم فرد مورد نظر: همونی که بر و بچز دست گرفته بودن که باید ترکش بدم ) )
3- اندازه گیری شانس وقوع پیشامد در فضای نمونه ای مناسب. : 7000 ( خوانده شود : هوزار ) درصد.
در جلسه ی دوم ( امتحان هندسه) موردی به لیست تخلفات و گوشزدهای رئیس جلسه اضافه شده بود که بسی بسیار خندیدم.
-خانم ها برگه تونا از وسط تا بزنت . دیدم که،همین جوری تا نزده تا آخر نوشتن. (مثلی که بعضاً دیده شده بود)
صدای خنده ی صورتی ها سالن را پر می کند و سرها به سمت dvdبر می گردد .یکی از خودمان می گوید:" dvd، ای شوتی!! برگتا تا کن."
بعد از امتحان حسابان :
بحث سر این است که دامنه ی آخری روکه معینی!! جون اشتباه نوشته، چند از نمره ی وی کاسته می شود؟
- اگر خانم احراری مصحح باشه: 0.25
- اگر آقای یزدانی باشه: 0.75
- اگر آقای صفوی باشه 0.5
بغل دستی اش می گوید: " نه اگه آقای صفوی بفهمه برگه ی توهست خو کم نمکنه. فقط به خاطر جیگر گوشه ی جعفر جیگر.
- رقص ضمیر رو بگو . این باید تصویری باشه که دیگه نمیشه ، چون می خواهم زنده بمانم .
امضا : سوم ریاضی.
بازار جام جهانی داغه و کله ی آقایون فوتبالیست چاقه من هم یهویی عشقم کشید و به خواسته ی شخص خودم اومدم تا یه تفسیر از روند عملکرد و نحوه ی برگزاری بنویسم اما از اونجایی که هیچ کدوم از بازی ها رو تا الان ندیدم مثل آهو تو گل گیر کردم ، پس بر آن شدم تا یه پیش بینی (منظور همون دماغ است) از ایران- مکزیک بزنم:
دقایق (45-1) که همون نیمه ی اول بازی باشه :
فوتبالیستا قشنگ و مست و ملنگ وارد زمین شده و حسابی باد به دماغشون انداختن و خودشونو تحویل می گیرن ، تازه بعد از دقیقه 25 که که گل اول رو می خورن حسابی ضایع میشن و برانکو هم تو کفش می مونه و موهای چلنگر رو میکشه ، علی دایی هم تف میکنه به سر و ریخت بازیکنان خودی و غیر خودی و با رحمان رضایی خوش و بش میکنه !! که: « آخه لحمان جون ملده شول لیختتو ببلن کدوم گولی بودی؟!» رحمان جون هم که هنوز نفهمیده چی شده میگه: « علی ؟! (مدل حمید!! تلفظ شود!) خاک بر سرم!! یعنی سوت شروع خورده؟!» که در همین اثنا یحیی خان هم میرسه و میگه: « رحمان کجای کاری؟! 5 دیقه هست من دم دروازه مکزیک وایسادم و نمیذارم بچه ها گل بزنن، گل که لگد نمیکردم»
(توجه کنید که هیچ ایرادی نباید بر دروازه بان وارد بیاد چون ممکنه اعتماد به نفسشو از دست بده و همش تقصیر خط دفاع هست)
بازی رو درحالی ادامه میدن که برانکو عین منگولا رو نیمکت نشسته و از بالای عینک جدیدش به جریان بازی نگاه میکنه و گاهی هم یه چیزایی به چلنگر میگه که هنوز مشخص نشده داستانش چیه!!
خلاصه پاسکاری میکنن و توپ رو میرسونن به میرزاپور تا بچه خوشحال بشه و یه دونه از اون ضربات بلندش رو بزنه ، توپ فرود میاد دم دروازه ی مکزیک و از اونجایی که علی دایی همیشه دم دروازه حریف حاضره تا خدایی نکرده فرصتی رو از دست نده! توپو میگیره و بازیکنای مکزیک هم که هنوز در تعجب ضربه ی رعد آسای میرزا پور هستن هیچ غلطی نمی تونن بکنن و انرژی هسته ای حق مسلم ماست!
الان علی دایی در 2 متری دروازه مکزیک قرار داره و جز دروازه بان کسی جلوش نیست ، علی پاس میده عقب به کریمی که در میانه های زمین قرار داره که :« کلیمی پاس هوایی بده من میخوام سل(head) بزنم» ،کریمی هم زرنگی میکنه و میگه :«عجب ترک خری هستیا! من خودم می خوام گل بزنم!» دای هم دنبالش میکنه و دعوا حسابی بالا میگیره و داور محترم مجبور میشه دوتاییشون رو اخراج کنه!(در اینجا باید از تمامی هموطنان آذری زبان عذر خواهی کنم که یهویی باز بهشون بر نخوره و از دست سوم ریاضی به جایی شکایت نکنن!)
این تیکه تنها شرح کوچکی از نیمه ی اول بود ، بقیشو نمیگم تا خودتون ببینید!
در آخر هم برای پدر محترم دروازه بان مکزیک طلب آمرزش می کنم که خوب وقتی مرد!!

ساعت 3 بعد از شش هفت بار تحمل زنگ گوشخراش ساعت بیدار شدم! و مشغول خواندن ادبیات شدم.ساعت 7 هنوز به سه فصل اول نگاه هم نکرده بودم.گفتم به درک ترم اول اینها را خوانده ام.حساب حسابِ خودشان و مصحح است. توی را ه مشغول خواندن لغات اخر کتاب شدم. نمی فهمیدم و این یعنی اوضاع عادی است!
کتابم را توی کیفم گذاستم و گفتم به جهنم! بچه ها اندکی تغییر مکان داده بودند و به فاصله یک متر از جای همیشگی شان روی زمین ولو شده بود و جیغ جیغ میکردند.خوب که نگاه میکردی می توانستی کیف و کتاب هایی را که به هوا می روند ببینی.چه عشقی دارند اینها به درس! حقا که این عشق زمینی نیست!
نزدیکتر می شوم، نفسم را حبس می کنم و وارد جمع صورتی می شوم.البته باید گوش هایم را هم می گرفتم.هر کدامشان هزار سر دارند و یک سودا و آن هم این است که "درس" نخوانده اند. البته نوع سوداهایشان متفاوت است: یکی شعر حفظ نکرده، یکس کلمات آخر کتاب را نخواندخ ، یکی تاریخ ادبیات ها را قاطی میکند و یکی از خرخوان های کلاس هم اذعان میدارد که اعلا م را فقط دو دور خوانده!
چه جماعت یکدستی. من هم شروع می کنم و به معنای واقعی صورتی می شوم. خودکارهایم را پشت گوشم می زنم و با یکی از خودم الاف تر به کل کل می پردازم.صدای سنگین سوت این مراقب ها در سرسرا می پیچد.(سرسرا در گذشته به معنی تالار بوده ولی امروز به حیاط اطلاق می شود!)
وارد حوزه می شویم. خودشان را خفه کردند تا نشستیم. از گوشه و کنار پیشنهاد می رسد که امروز به جای آیة الکرسی کل بقره را بخوانند. به نظر من که پیشنهاد خوبی است.مگر بقره چه گناهی کرده؟
از پخش کردن برگه ها و پاسخ دادن ها بگذریم. همه صورتی هغا به ساعت هایشان نگاه می کنند. یک ، دو ، سه و......... یکهو همه به سمتدر هجوم می آورند! چه تفاهمی! همه امتحانشان تمام شده است!
در سرسرا ولو می شوند و به سر و صدا و نق و نوق می پردازند. نمی دانم چگونه ولی گویا مزاحم کسی نشده اندو بعد از قرن های متمادی کسی نمی اید که بگوید:"سااااااااکت.امتحان دارن خانم!ما همیشه با این سوم ریاضی مشکل داریم!"
سلام!
امتحانات نهایی
اصلاً نمی دونم چرا بهش میگن امتحان نهایی ، آخه شهریور که نهایی تره. ولی از اونجا که ما به مدرک دیپلممون به زودی نیازمندیم ، سعی می کنیم همین امتحانات را نهایی کنیم.
آخ ! آخ ! شب قبل از امتحانات آرامش درونم را ترک می گوید . و در موقعی که در حال حفظ کردن ویژگی های همسر شایسته هستم خواب چشمانم را فرامی گیرد .
صبح صدای تلفن از خواب بیدارم می کند . لحظه ای به خوابهای پوچم می خندم که حالا که اصرار می کنین یه نمونه ی کوچیکش رو میگم .( ویژگی های ولی فقیه با همسر شایسته قاطی پاتی شده و من در حال خواندن کتابم که... ) تلفن زنگ می زند .
-.... با تو کار دارن . - بله ( خمیازه ) .
صدا: " شلخته کارتت یادت نره." ( البته. به من زنگ نزدن . این عبارت رو به م.. شلخته گفتن.)
وای امتحان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بگذریم که با چه وضعی وارد دبیرستانی به نام شاهد می شوی.
*** خانم ها به خاطر اینکه حرمت مدرسه شاهد را حفظ کنین، ورود و خروجتون با چادر باشه.
تمام برگه ها و جامدادی و ... علاقه ی شدیدی به پخش شدن روی زمین دارند و عده ای هم چه کم توشه می آیند . هرچه سبک بال تر باشی ، پرواز آسان تر است.
صدای یکی از مسئولان می آید که می گوید : آخه دینی( زبان فارسی، حسابان،....) ثانیه ی آخر خوندن داره . در جوابش می گویم : " خانم اختیار دارین .اتفاقاٌ فقط ثانیه ی آخر خوندن داره.( مکان تکیه کجا است آیا؟؟)
اضطراب تمام وجودم را فرا گرفته است. اما نمی دانم کجا می توانم رفع اضطراب و اضطرار کنم.
-"خانم ها کفشاتونا در بیارین و جامدادیاتونم را نبرید تو"
صدای خنده با ولوم پائین به گوش می رسد. آخه استاد جامدادی را در بغل سخت فشرده و با کفش اسپورت ( که جذابیت خاصی دارد) ، وارد سالن می شود.
حالا روی صندلیم نشسته ام و به برگه ی سفید روی آن نگاهی می اندازم . آخیش بچه ها گوش کنین :" اینجا نوشته که در محل سربرگ که با نقطه چین مشخص شده ، چیزی ننویسید. خب یعنی این کادر بزرگه رو پر نکنینا نقطه چین داره . فقط بالای اون خط مشکیه که یه کوچولو جا داره بنویسین. سوالاشم آسونه نگاه کنین.
نام : ام . پی . تری
نام خانوداگی :... آخ اینا از کتابمون امسال حذف کرده بودن سوال از کتاب پارساله.
بعد از دقایقی که به مواردی که تقلب محسوب می شود گوش می دهم و به این فکر می کنم که کدامیک جالبتر است تا امتحانش کنم. خانم خوشگله میگوید:" از خانم ...(اند سمپاد) خواهش می کنیم که بیان و قرآن بخونن تا امتحان رو شروع کنیم."
بهش میگم: قربونت ... جون تو اینجام نخاله ای و از دور تابلو مزنی.
چشمانش را می بندد تا بچه ها او را نخندانند و شروع به خواندن قرآن می کند.بچه ها گلی را که رد می کنند بر سرش نثار می کنند و او گل را بر میدارد و می بوید و از اون پوزخندهای اند سمپادیش میزنه و باز آیه الکرسی (تنها سوره ای را که بلد است) را می خواند.
انگار قرآن به من آرامش عظیمی می دهد و عقلم را به جایگاهش باز می گرداند. ( چه جمله ی آشنایی)
- تا 8 چند دقیقه مونده ، سر 8 شروع می کنیم.بچه های صورتی توی سالن طبق معمول بر حسب لوس بازی دستاشونو دراز کردن تا هر کی برگه رو زود تر برداشت تمشک طلایی رو جایزه ببره!
تیک تیک تیک تیک ....بووووووووم.8 شد... شوروع به نوشتن می کنم.....
از سالن که بیرون می آیم ، رد بلندترین صدا ها را می گیرم و میرسم به برو بچز خودمون .
حسینیه میگوید:" بچه ها فمیدین من موبایل داشتم؟؟
نه!!!!!!!!!!!!!
دستم و گذاشته بودم بغل گوشم و داشتم سوال ها رو می خوندم که خانم خوشگله اومد دست گذاشت رو شونمو گفت : کاری نداری عزیزم؟ - نه ممنون . دست نوازشی به سرم می کشه و میره .
- میگما بچه ها مثل اینکه اینا تربیت شده هستن. آخه روش گشتن مقنعه و اینا رو بلدن.
و امتحان ادامه دارد...
افرادیکه در فاز مانیا (سرخوشی) قرار دارند حالت انبساط خاطر، پرش افکار، کاهش خواب، افزایش احترام به نفس، افکار بزرگ منشانه دارند.
فرد مانیا در بسیارى از افسانه هاى قدیمى شخصیتى ریشه دار است که با رفتارى دیوانه وار، چشمانى خیره و حرکاتى نمایشى و پر آب و تاب مشخص مى گردد. دوره هاى شیدایى در مقایسه با افسردگى فراوانى کمترى دارند.
یک دوره مشخص خلق غیر طبیعى و مستمراً بالا، توام با احساس خودبزرگ بینى، یا تحریک پذیر که حداقل یک هفته طول مى کشد.
٢- وجود ٣ یا بیشتر از علائم زیر :
الف) افزایش احترام به نفس یا خودبزرگ بینى
ب) کاهش نیاز به خواب (مثلاً ٣ ساعت خواب بر ایشان کافى است)
ج) حرافتر از معمول یا احساس فشار براى صحبت مستمر.
د) پرش افکار یا تجربه ذهنى سبقت جوئى افکار.
ه) پریشانى حواس (به راحتى محرکهاى بى اهمیت خارجى توجه شان را جلب مى کند)
و) افزایش رفتار هدفدار (اجتماعى، شغلى، تحصیلى، فعالیت جنسی) یا تحریک روانى – حرکتى.
ی) درگیرى مفرط با فعالیتهاى لذت بخشى که احتمال نتایج دردناک آن زیاد است، مثل ولخرجى بى مهابا ، یا سرمایه گذاریهاى حرفه اى جاهلانه.
بیماران مانیک خلق بالا دارند، تحریک پذیر بوده و زود از کوره در مى روند، حالت نشئه دارند، ممکن است براى افراد ناآشنا گمراه کننده بوده و جنبه عادى جلوه نماید، اگر در رسیدن به خواسته هایش به مانع برخورد کند پرخاشگرى مى کنند، تمایل به پوشیدن لباسهاى با رنگهاى روشن و ناهماهنگ و بستن زیورآلات دارند، مشغله ذهنى با افکار مذهبى، سیاسى، مالى، جنسى، با دادخواهى دارند.
بیماران مانیک هیجان زده، پرحرف و گاهى سرگرم کننده و بیش فعال هستند، سطح تحمل آنها پائین است و خیلى زود ممکن است به خشم و رفتار خصمانه منجر گردد. طرز تکلم این افراد معمولاً بلند، سریع، و زیاد مى باشد بطور فهم آن براى شنونده مشکل بوده و نمى توان صحبت کردن آنها را قطع کرد، هر چه شدت بیمارى بیشتر باشد این نکته شدیدتر در بیمار دیده مى شود. قدرت تمرکز پائین است، و در هنگام صحبت معمولاً از این شاخه به آن شاخه مى پرند.
هذیان و توهم ممکن است پیدا کنند. حواسشان زود پرت مى شود، خود بزرگ بینى و اعتماد به نفس دارند. حافظه این افراد آسیب نمى بیند. حدود ٧٥ درصد آنان مهاجم و تهدید کننده هستند. احتمال خودکشى و دیگرکشى در این افراد نیز وجود دارد.
ولخرجى مى کنند و وسایل خود را ممکن است به دیگران ببخشند. دروغگویى و فریبکارى در آنان شایع است. وقوع شیدائى لازمه تشخیص اختلال دو قطبى است.


